بیت الزینب


فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          





جستجو


 



??.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.??

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 سوره احقاف آیه۱۵ 

 

?………………………………………….?

آیه۱۵} وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِيٓ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِيٓ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِيٓ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ

 

.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.،.

آیه۱۵} ما به انسان توصیه كردیم كه به پدر و مادرش نیكی كند، مادرش او را با ناراحتی حمل می‌كند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد؛ و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است؛ تا زمانی كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد می‌گوید: «پروردگارا! مرا توفیق ده تا شكر نعمتی را كه به من و پدر و مادرم دادی بجا آورم و كار شایسته‌ای انجام دهم كه از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان؛ من به سوی تو بازمی‌گردم و توبه می‌كنم، و من از مسلمانانم!»

?………………………………………….?

 

تفسیر آیه۱۵} اى انسان! به مادر و پدر نیکى کن!

این آیات و آیات آینده، در حقیقت توضیحى است درباره دو گروه ظالم و محسن که در آیات قبل، به سرنوشت آنها اجمالاً اشاره شده است.

نخست، به وضع نیکوکاران پرداخته، و از مسأله نیکى به پدر و مادر و شکر زحمات آنها، که مقدمه اى است براى شکر پروردگار، شروع مى کند، مى فرماید: ما انسان را توصیه کردیم که درباره پدر و مادرش نیکى کند (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً).

 وصیت و توصیه به معنى مطلق سفارش است، و مفهوم آن منحصر به سفارش هاى مربوط به ما بعد از مرگ نیست، لذا جمعى در اینجا آن را به معنى امر و دستور و فرمان ، تفسیر کرده اند.

پس از آن، به دلیل لزوم حق شناسى در برابر مادر پرداخته، مى گوید: مادر، او را با اکراه و ناراحتى حمل مى کند، و با ناراحتى بر زمین مى گذارد، و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سى ماه است (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً).

 مادر در طول این سى ماه، بزرگ ترین ایثار و فداکارى را در مورد فرزندش انجام مى دهد.

از نخستین روزهاى انعقاد نطفه، حالت مادر دگرگون مى شود، و ناراحتى ها پشت سر یکدیگر مى آید، حالتى که، حالت ویار نامیده مى شود، و یکى از سخت ترین حالات مادر است روى مى دهد، و پزشکان مى گویند: بر اثر کمبودهائى است که در جسم مادر به خاطر ایثار به فرزند رخ مى دهد.

هر قدر جنین رشد و نمو بیشتر مى کند، مواد بیشترى از شیره جان مادر مى گیرد، و حتى روى استخوان هاى او و اعصابش اثر مى گذارد، گاه خواب و خوراک و استراحت و آرامش را از او مى گیرد، و در آخر دوران حمل، راه رفتن و حتى نشست و برخاست براى او مشکل مى شود، اما با صبر و حوصله تمام، و به عشق فرزندى که به زودى چشم به دنیا مى گشاید، و بر روى مادر لبخند مى زند، تمام این ناملائمات را تحمل مى کند.

دوران وضع حمل، که یکى از سخت ترین لحظات زندگى مادر است، فرا مى رسد تا آنجا که گاه مادر جان خود را بر سر فرزند مى نهد.

به هر حال، بار سنگینش را بر زمین گذارده، دوران سخت دیگرى شروع مى شود، دوران مراقبت دائم و شبانه روزى از فرزند، دورانى که باید به تمام نیازهاى کودکى پاسخ گوید، که هیچ گونه قدرت بر بیان نیازهاى خود ندارد، اگر دردى دارد، نمى تواند محل درد را تعیین کند، و اگر ناراحتى از گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما دارد، قادر به بیان آن نیست، جز این که ناله سر دهد و اشک ریزد، و مادر باید با کنجکاوى و صبر و حوصله تمام، یک یک این نیازها را تشخیص دهد و برآورده کند.

نظافت فرزند در این دوران، مشکلى است طاقت فرسا، و تأمین غذاى او که از شیره جان مادر گرفته مى شود، ایثارى است بزرگ.

بیمارى هاى مختلفى که در این دوران، دامان نوزاد را مى گیرد و مادر باید با شکیبائى فوق العاده به مقابله با آنها برخیزد، مشکل دیگرى است.

این که قرآن در اینجا تنها از ناراحتى هاى مادر سخن به میان آورده، و سخنى از پدر در میان نیست، نه بخاطر عدم اهمیت آن است; چرا که پدر نیز در بسیارى از این مشکلات، شریک مادر است، ولى چون مادر سهم بیشترى دارد بیشتر روى او تکیه شده است.

?………………………………………….?

ادامه تفسیر:?

 

در اینجا این سؤال مطرح مى شود که در آیه ۲۳۳ سوره بقره دوران شیرخوارگى دو سال کامل (۲۴ ماه) ذکر شده: وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَة: مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شیر مى دهند، (این) براى کسى است که بخواهد دوران شیرخوارگى را تکمیل کند .

در حالى که در آیه مورد بحث، مجموع دوران حمل و شیرخوارگى فقط سى ماه ذکر شده، مگر ممکن است دوران حمل شش ماه باشد؟

فقهاء و مفسران، با الهام از روایات اسلامى در پاسخ گفته اند: آرى، حداقل دوران حمل، ۶ ماه و حداکثر دوران مفید رضاع ۲۴ ماه است، حتى از جمعى از پزشکان پیشین، همچون جالینوس و ابن سینا نقل شده که گفته اند: خود با چشم شاهد چنین امرى بوده اند که فرزندى بعد از شش ماه به دنیا آمده است.

ضمناً از این تعبیر قرآنى، مى توان استفاده کرد که هر قدر از مقدار حمل کاسته شود، باید بر مقدار دوران شیرخوارى افزود، به گونه اى که مجموعا ۳٠ ماه تمام را شامل گردد، از ابن عباس نیز نقل شده که هر گاه، دوران باردارى زن ۹ ماه باشد باید ۲۱ ماه فرزند را شیر دهد، و اگر حمل ۶ ماه باشد باید ۲۴ ماه شیر دهد.

قانون طبیعى نیز همین را ایجاب مى کند، چرا که کمبودهاى دوران حمل ،در دوران شیرخوارگى باید جبران گردد.

سپس، مى افزاید: حیات انسان، همچنان ادامه مى یابد تا زمانى که به کمال قدرت و نیروى جسمانى رسد، و به مرز چهل سالگى وارد گردد (حَتّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً).

 بعضى از مفسران، بلوغ اشد (رسیدن به مرحله توانائى جسمى و عقلى) را با رسیدن چهل سالگى هماهنگ، و براى تأکید مى دانند، ولى ظاهر این است که بلوغ اشد اشاره به بلوغ جسمانى ، و رسیدن به اربعین سنة (چهل سالگى) اشاره به بلوغ فکرى و عقلانى است; چرا که معروف است: انسان غالباً در چهل سالگى به مرحله کمال عقل مى رسد، و گفته اند: غالب انبیاء در چهل سالگى مبعوث به نبوت شدند.

ضمناً در این که سن بلوغ قدرت جسمانى، چه سنى است؟ در آن نیز گفتگو است، بعضى همان سن معروف بلوغ را مى دانند که در آیه ۳۴ اسراء در مورد یتیمان نیز به آن اشاره شده، در حالى که در بعضى از روایات تصریح شده که سن هیجده سالگى است.

البته مانعى ندارد، که این تعبیر در موارد مختلف، معانى متفاوتى دهد که با قرائن روشن مى شود.

?در حدیثى آمده است: اِنَّ الشَّیْطانَ یَجُرُّ یَدَهُ عَلى وَجْهِ مَنْ زادَ عَلَى الاَرْبَعِیْنَ وَ لَمْ یَتُبْ، وَ یَقُولُ بِأَبِی وَجْهٌ لایُفْلَحُ!: شیطان دستش را به صورت کسانى که به چهل سالگى برسند و از گناه توبه نکنند، مى کشد و مى گوید: پدرم فداى چهره اى باد که هرگز رستگار نمى شود ! (و در جبین این انسان نور رستگارى نیست!).

*از ابن عباس نیز نقل شده: مَنْ بَلَغَ الْأَرْبَعِیْنَ وَ لَمْ یَغْلِبْ خَیْرُهُ شَرَّهُ فَلْیَتَجَهَّزْ اِلَى النّارِ!: هر کس چهل سال بر او بگذرد و نیکى او بر بدیش غالب نشود آماده آتش جهنم گردد!

به هر حال، قرآن به دنباله این سخن مى افزاید: این انسان لایق و با ایمان، هنگامى که به چهل سالگى رسید، سه چیز را از خدا تقاضا مى کند:

? نخست مى گوید: پروردگارا! به من الهام ده، و توفیق بخش تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم ارزانى داشتى به جا آورم (قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ).

این تعبیر، نشان مى دهد که انسانِ با ایمان، در چنین سن و سالى، هم از عمق و وسعت نعمت هاى خدا بر او، آگاه مى گردد، و هم از خدماتى که پدر و مادر به او کرده، که تا به این حد رسیده; چرا که در این سن و سال، معمولاً خودش پدر یا مادر مى شود، و زحمات طاقت فرسا و ایثارگرانه آن دو را با چشم خود مى بیند، و بى اختیار به یاد آنها مى افتد، و به جاى آنها در پیشگاه خدا شکرگزارى مى کند.

 

?در دومین تقاضا عرضه مى دارد: خداوندا! به من توفیق ده تا عمل صالح به جا آورم، عملى که تو از آن خشنود باشى (وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ).

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[دوشنبه 1397-06-12] [ 05:51:00 ب.ظ ]




 

امام على عليه السلام: 

 

خود را رسوا مسازيد، تا خشمتان را فرو نشانيد. اگر نادانى با شما نادانى كرد، بردبارىِ شما بايد آن را فرا بگيرد 

 

 

 

غررالحكم حدیث 10240

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1397-06-06] [ 08:25:00 ب.ظ ]




✨.<><><><><><><><><><><>.✨

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 سوره عصر آیه۳

 

… … … … … … … … … … … … … … … 

آیه۳) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ 

 

.<><><><><><><><><><><><><>.

آیه۳) مگر كسانی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایی و استقامت توصیه نموده‌اند!

 

… … … … … … … … … … … … … … …

تفسیر آیه۳)

آرى، تنها یک راه براى جلوگیرى از این خسران عظیم و زیان قهرى و اجبارى وجود دارد، فقط یک راه که در آخرین آیه این سوره به آن اشاره شده است، مى فرماید: مگر کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، و یکدیگر را به طرفدارى و انجام حق سفارش کردند، و یکدیگر را به صبر و استقامت توصیه نمودند (إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ).

و به تعبیر دیگر، چیزى که مى تواند جلو این زیان بزرگ را بگیرد و آن را به منفعت و سودى عظیم مبدل کند، آن است که در برابر از دست دادن این سرمایه، سرمایه اى گران بهاتر و ارزشمندتر به دست آورد، که نه تنها جاى خالى آن سرمایه پر شود، بلکه ده ها و صدها و هزاران بار از آن بیشتر و بهتر باشد.

?هر نفسى که انسان مى زند، یک گام به مرگ نزدیک تر مى شود، چنان که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در آن عبارت نورانیش فرمود: نَفَسُ الْمَرْءِ خُطاهُ إِلى أَجَلِهِ: نفس هاى انسان گام هاى او به سوى مرگ است.

بنابراین، هر ضربانى که قلب انسان مى زند، او را یک قدم به پایان عمر نزدیک تر مى سازد، و به این ترتیب، باید در برابر این زیان قطعى کارى کرد، که جاى خالى پر شود.

*گروهى، سرمایه هاى نفیس عمر و زندگى را از دست مى دهند و در برابر آن مالى مختصر یا بسیار، خانه اى محقر یا کاخى زیبا، فراهم مى سازند.

*گروهى، تمام این سرمایه را براى رسیدن به مقامى از دست مى دهند.

*و گروه هائى، آن را در مسیر عیش و نوش و لذات زودگذر مادى.

مسلماً، هیچ یک از اینها نمى تواند بهاى آن سرمایه عظیم باشد، بهاى آن فقط و فقط رضاى خدا و مقام قرب او است.

?یا همان گونه که امیرمؤمنان على(علیه السلام) فرموده: إِنَّهُ لَیْسَ لاِ َنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ فَلا تَبِیعُوها إِلاّ بِها: براى وجود شما، بها و قیمتى جز بهشت نیست، مبادا آن را به کمتر از آن بفروشید.

?و یا همان گونه که در دعاى ماه رجب از امام صادق(علیه السلام) آمده است: خابَ الْوافِدُونَ عَلى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلاّ لَکَ: آنها که بر غیر تو وارد شوند، مأیوس خواهند شد، و آنها که به سراغ غیر تو آیند، زیانکارند!

و بى جهت نیست که، یکى از نام هاى قیامت یوم التغابن است، همان گونه که در آیه ۹ سوره تغابن آمده است: ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُن: آن روز معلوم مى شود چه کسانى مغبون شده و زیان کرده اند .

حسن مطلب، و لطف مسأله، اینجا است که: از *یکسو، خریدارِ سرمایه هاىِ وجود انسان، خداوند بزرگ است: إِنَّ اللّه اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنین…

*از سوى دیگر، سرمایه هاى کم را نیز خریدارى مى کند: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَه.

*و از سوى سوم، بهاى عظیم در برابر آن مى پردازد، و گاه ده برابر و گاه تا هفتصد برابر و گاه بیشتر فی کُلِّ سُنْبُلَة مِائَةُ حَبَّة وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاء و همان گونه که در دعا وارد شده است: یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثِیرِ: اى خدائى که حسنات کم را مى پذیرى و گناهان بسیار را مى بخشى.

*و از سوى چهارم، با این که تمام سرمایه ها را خودش در اختیار گذاشته، آن قدر بزرگوار است که برمى گردد و همان ها را با گران ترین قیمت خریدارى مى کند!

تفسیرنمونه) 

<

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:21:00 ب.ظ ]




,,درخواب برای ابراهیم آگاهی آمد که ابراهیم اسماعیلت را قربانی کن. اول فکر کرد آگاهی منفی است ولی دید چند شب پیاپی این آگاهی آمد که قربانی کن و به این باور رسید که باید اسماعیل را قربانی کنم. گفت خدایا خودت قربانیش کن.⭐️⭐️

گفتند : خودت باید اینکار را بکنی. بعد گفتند: با تمام اشتیاقت باید او را به قربانگاه ببری .

. در این مسیر شک ها و تردید ها و وسواس به او حمله کرد. شیطان مدام وسوسه میکرد که قربانی نکن.و او سعی میکرد با حرکت در پناه خدا ( اعوذ باالله) شیطان را از خودش دور کند.

ابراهیم باید بود واقعا بالاترین وابستگیش را قربانی میکرد آنهم نه فقط با گفتن ، بلکه با رفتن به قربانگاه. خیلی از دغدغه های زمینی نمیگذاشتند که او به قربانگاه برود.

زن و خانواده، مال، راحتی، شیرینی زندگی، ( اموالکم و اولادکم) . در طول مسیر به شیطان سنگ میزد. به شیطان درون خودش به وسوسه های درون خودش. به وابستگیهای درون خودش.

بالاخره به نوک کوه ( در سرزمین موریا) رسید و گفت این اسماعیل و اینهم چاقو. ولی گفته میشد که خودت باید قربانی کنی. چاقو کار نمیکرد. به او گفتند محکم بکش. و در نهایت ابراهیم چاقو را محکم بر گلوی پسرش کشید و اسماعیلش را قربانی کرد.

وابستگی او نسبت به فرزند از بین رفت. بعد گفته شد و حالا جشن قربانی کردن را بگیر. جشن قربانی کردن وابستگیهات، نیازمندیهات، و سپس گوسفند نازل شد.

به او گفته شد گوسفند را بکش و به میمنت این عید که عید قربان و عید قطع وابستگیهاست جشن بگیر و در این جشن مسکینان را هم دعوت کن او از گوسفند به آنان بخوران.

در حالیکه خیلی از مردم تصور میکنند که قربانی کردن گوسفند یعنی ریختن خون و این باوری منفی است. 

خون حیوانی را بریزم برای زیارت، برای گرفتن حاجات زمینی، و سپس خون را به سر در منزل ، به ماشین، جلوی پای مسافر و …. بمالم اینها همه آلودگی به همراه داره چون هدف هدف منفی است و بدور ازا آگاهی مثبت .

فلسفه گوسفند فلسفه جشن و اطعام بوده نه فلسفه خون. یعنی میخواهم جشنی بگیرم قربانی بکنم و این قربانی را بین مسکینان پخش کنم و به نوعی از بار حسرت در دنیای حسرت بکاهم.

دوستان بین کادو و پیشکش یک فرقی وجود دارد . کادو در واقع چیزی است که میتوان به هر دلیلی آنرا پس گرفت. در حالیکه پیشکش پس گرفتنی نیست یعنی اگر اهدا شد دیگه تمام است ونمیتوان آنراپس گرفت,,,

تیکهای شخصیتی ما پیشکش هایی هستند به بارگاه الهی. چون اگر من مغرور باشم، و منیت داشته باشم آیا میتوانم در مرحله الست بلی بگویم؟؟⭐️⭐️

پس باید وابستگیهای وجود را پیشکش کرد. راحت طلبیم، زود رنجیم، تنبلیم، بیتفاوتیم، حسودیم، بیغیرتیم، بی انگیزه بودنم، خساستم، پرخاشگریم، بدبینیم، دلسوزی بیش از حدم، دیکتاتوریم، تمایل به قضاوتم، جاه طلبیم، انحصار طلبیم,,,,,,

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[پنجشنبه 1397-06-01] [ 08:55:00 ق.ظ ]




 

#معراج_حج

 

حج، سکوی پرتاب انسان به سوی بی نهایت، تجربه ی معراج و تولدی دوباره است که تنها و تنها پس از پایبندی به پیمان «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » محقق می شود. با صرف نظر از این پیمان، مناسک حج به نتیجه نمی رسد و بدون اثری معرفتی، به نحوی زودگذر، احساسات فرد بر انگیخته مي شود و اندکی پس از اتمام مراسم فرو می نشیند.

حج، عروجی به هفت آسمان، یعنی هفت گنجین هی آگاهی های هستی، آن هم در میان جمع است. در این حرکت، با گم شدن در سیل خروشان و یکپارچه ی حج گزاران، محو شدن هم تجربه می شود؛ اما هدف، بالاتر از این یکپارچگی و بالاتر از این محو شدن است و کسی به آن می رسد که با آمادگی عازم این مسیر شده باشد.

آمادگی، تنها استطاعت مالی نیست؛ آمادگی در این است که حق معلوم مسکینان و مستمندان، از طریق خمس، زکات، صدقه و… پرداخت شده باشد و علاوه بر این، معرفتی حاصل باشد که بتوان آن را سرمایه ی حج قرار داد. در این صورت، حج آثار مثبت فردی و اجتماعی خواهد داشت.

کسی که با رعایت این مقدمات عازم حج می شود، از دارایی خود گذشته است؛ با همنوعان خود همدردی و همدلی دارد و از آنجا که به پیمان «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » متعهد است؛ عمق و عظمت «لبیک » را می شناسد. او چنان که باید، به آگاهی خواهد رسید و سوغاتی که از این سیر معنوی به ارمغان خواهد آورد

پیشرو بودن در انجام امور خیر است. این حاجی رفع مشکلات مردم را سر لوحه ی امور زندگی قرار

خواهد داد و امین مراجعین خواهد بود. حاجی حقیقی یک اَبَر انسان است؛ ابر انسانی که با تحولات فردی خود، جامعه اش را نیز متحول میکند.

اولین منزلگاه حج، میقات است و اولین کاری که فرد برای ورود به این مناسک عظیم انجام مي دهد، غسل کردن است. این شستشو در میقات به منزله ی دست شستن انسان از آنچه که هست و اعلام آمادگی برای یک تحول است تحولی که نوعی مرگ محسوب می شود: مردن از وضعیت فکری و شخصیتی موجود و تولد در وضعیتی بهتر.

هنگام این مرگ باید چیزی شبیه کفن به تن کرد. لباس احرام پوششی است که همه ی حج گزاران را یکدست میکند تا کسی شاخص نباشد و در عین حال، نماد کفنی برای مرگ است؛ مرگی که انسان را در هفت آسمان متولد میکند. در این مرحله می توان پیمان حج بست و «لبیک » گفت

اما پیش از آن، یک بار مرور دروس زندگی و بندگی

(درس «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ »، درس «الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ » و …) لازم است. مرور این دروس، یادآوری نکات کلیدی آنها و اعلام پایبندی به تعهدات قبلی، با برپایی دو رکعت نماز انجام می شود. با اقامه ی این نماز، لحظه ی تصمیم گیری فرا می رسد

تصمیم گیری و نیت برای عروج، بر پله ی عقل انجام می شود و با عشق حفظ می شود. در مراحل مختلف حج، عقل و عشق پا به پای هم نقش آفرینی میکنند. به محض نیت بر پله ی عقل، ذکر «لبیک، اللهم لبیک، … » تسلیم بر پله ی عشق را اعلام میکند و به این ترتیب، مناسک با بیعتی محکم آغاز می شود.

از این لحظه فرد محرم شده است و احکام خاصی را رعایت میکند. او همفازی (هماهنگی و همسویی) با طبیعت و با عوالم بالا را تجربه میکند و نه تنها دست به شکار حیوانات صحرایی و کندن گیاهان از زمین نمی زند، حتی حشره ای را که بر بدنش می نشیند و او را نیش می زند، نمیکشد

زیرا برای همه ی موجودات احترام قائل است و از این که جان موجود زنده ای هرچند خرد را بگیرد، احساس لذت و رضایت ندارد. مردان محرم از آفتاب به زیر هیچ دستار و کلاه و سقفی پناه نمی برند و روی پاهای خود را از آن نمی پوشانند. زنان محرم نیز چهره به چهره ی آفتاب روز و بادهای سوزان این منطقه ی گرمسیری صلح با طبیعت را به نمایش می گذارند و صورت خود را نمی پوشانند.

البته، در این پيدا بودن چهره نکته های دیگری هم نهفته است. در شرایطی که ارتباط و اتصال با خدا و محو شدن انسان توجه او را از تمایلات زمینی باز می دارد و حتی روابط زناشویی را حذف مي كند تا برای مدتی بدون دخالت هر عامل بازدارنده،عظمت

حق درک شود و بالاترین آگاهی ها به دست آید، نگاه هیچ مرد حج گزاری به سیمای هیچ زنی گره نخواهد خورد و بانوی حج گزار با قبول این که روی خود را نپوشاند، امکان آزمونی در این زمینه را فراهم میکند.احرام مقررات دیگری هم دارد. در حالت احرام، هر نوع ایجاد رنجش برای خود حرام است. بنابراین، فرد محرم به خود اجازه ی انجام کارهایی مثل کشیدن دندان یا هر اقدام دیگری که باعث خروج خون از بدن شود را نمی دهد؛ او طوری رفتار میکند که موجب هیچ گونه تأثیر منفی و احساس ناخوشایند برای خود یا دیگران نشود. 

همچنین، برای مُحرم شایسته نیست که با قسم خوردن به خدا در صدد اثبات مطلبی باشد؛ زیرا در دانشگاه حج، حتی به منظور هدایت نیز قسم خوردن کاربردی ندارد. در آن شرایط ویژه هر کسی بایدباحقایق قلبي آشنا شود.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[دوشنبه 1397-05-29] [ 10:47:00 ب.ظ ]




عبادتگران بسيار فراوانند.

 دنيا از آنان پر است.

 تمام عبادتگاهها از عبادتگران پر است. عبادت آنان تشريفاتي است. 

صرفا دنباله رو سنتها هستند. 

نمادها را پرستش مي كنند. 

قلبشان از عشق انباشته نيست. 

عطش واقعي خدا را ندارند،، تنها يك وظيفه اجتماعي را انجام مي دهند. 

شايد به آن عادت كرده اند. 

اگر آنرا انجام ندهند احساس مي كنند چيزي كم است… 

 

فقط به زيبايي هستي اي كه ما را فرا گرفته است عشق بورز،، اين عبادت راستين است، زيرا خدا آشكار است.

 به هزاران شيوه در دسترس است- در درختان، در گلها، در پرندگان، در كوهها، در خورشيد، در ماه، در انسانها و در حيوانها. خدا را احساس كن! 

بيشتر از آن كه باور پيدا كني، زيبايي هستي را احساس كن.

 شكوه عالم، 

شكوه شبي پر ستاره را احساس كن. 

 

اگر زيبايي طلوع خورشيد نتواند به تو كمك كند زانو بزني، هيچ عبادتگاهي نخواهد توانست.

 اگر صداي آواز مرغي از دوردست هيچ جذبه اي براي تو نداشته باشد، پس تو مرده اي. پس عبادت در تو مرده است. 

 

عبادت تنها زماني مي تواند انجام يابد كه قلب با زندگي به تپش در آيد.

 

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:44:00 ب.ظ ]




 

 

 

 

 

 

امام جوادعليه السلام: 

 

برترين عبادت،اخلاص است.

 

 

ميزان الحكمه ج7 ص23

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 05:10:00 ب.ظ ]