امروز بیست نهم دی ماه مصادف با روز غزه است . شما را به دیدن یکی از سروده ها در این خصوص دعوت می کنم.

#سوال های بی جواب کودک غزه

بیا ای کودک غزّه
شکوه فصل زیتون است
کنون که غزّه ات درخون
تپیده بادلی پر خون
صدایت از پی فریاد
برای غزّه ی برباد
ستون دود و آتش را
به بازیش نمی خواند
زبهر عشق میهن را
چه مجنون وار می خواهد
صدای بمب و نارنجک
برای گوش آشنای او
غریب و مبهم و گنگ است
تسلایش نخواهد کرد
به فردایی نظر دارد
جهانی امن می خواهد
غذایی گرم می خواهد
چه جایی نرم می خواهد
نوایی از سر هستی
برای کودک غزّه
نشان شور و احساس است
نشان از زندگی امن
نشان از اصل آزادی
همان آرامش مطلق
که از پیران او بردند
به زور جنگ و سرنیزه
به زور بمب و نارنجک
به زور تیر و توپ و تانک
درون کودک غزّه
کنون بیدار شد حسّی
که از اوج همان احساس
صدای بانگ او برخاست :
منم آن کودک صبرا
که با تیر جهودان و ستمکاران
بخفتم در درون خاک
ولی بیدار بیدارم
که با بیداری نسلم
عزادارست صهیونیسم
به جای تیر و ترکش ها
سخن ها دارم با دشمن
چرا با ما چنین کردند؟
چرا قلبم حزین کردند؟
چرا نسلم پریشان است؟
چرا خلقم عزادار است؟
مگر با وی چه کردیم ما!؟
مگر از وی چه بردیم ما!؟
چرا خاکم به تاراج است؟
چرا در شهر من شهرک بناگشته؟
چرا آن مسجد اقصی
کنون در بند و زنجیراست؟
چرا اهل عبادت را
در این مسجد نمیزارند؟
مگر مسجد از آنان است!؟
مگر قبله از آنان است!؟
چرا پاسخ نمی گویند؟
مسلمانی کجاست اکنون؟
بیا ای کودک همپا
بیا ای رهبر فردا
سیاهی رخت بر بسته
سپیدی ، بخت نو آمد
ببین در مصر و در تونس
کنون مردم چه آزادند
بیا ای کودک بیدار
ببال بر خود تو ای هوشیار
که فردا روز کار توست
دلت را به خدا بسپار
تو هم با زور فریادت
فلسطینت بکن بیدار

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...